A Great Day For Freedom

یک روز بزرگ برای آزادی

 

 

 

- لحن محزون و سرشار از تاسف گیلمور روی پس زمینه زیبایی از بیس و پیانو ، از همون ابتدای آهنگ ذهن رو متوجه پیام و مقصود اصلی گیلمور که در پشت ظاهر ساده کلمات و بی ربط بودن بندهای شعر نهفته است میکنه .

من در توضیحات درون پرانتز ها سعی میکنم تا حدودی درک این مفهوم رو براتون ساده تر کنم ، اما اگر بعد از یک بار دوبار یا ده بار گوش کردن خودتون درکش کنید خیلی لذت بخش تر خواهد بود ، پس پیشنهاد میکنم اگر اهل موسیقی و مخصوصا اگر علاقه مند به آهنگهای پینک فلوید هستید توضیحات داخل پرانتز رو لا اقل فعلا نخونید ، چون در غیر اینصورت رسیدن به پیام اصلی این شعر زیبای گیلمور خیلی ساده خواهد بود .

 

 

 

On the day the wall came down
They threw the locks onto the ground
.
And with glasses high we raised a cry for freedom had arrived


روزی که ديوار فروريخت...
قفل ها را روی زمين پرت کردند
گيلاس ها را بالا برديم و فرياد زديم... چرا که آزادی آمده بود

 

( انسانهایی که گمان میکنند این دیوارها و قفلها هستند که آزادیشان را دزدیه اند و از همین رو فرو ریختن دیوار و قفلها رو به معنای رسیدن به آزادی میدونند و سرمست از پیروزی ، جامهای جهالت و خود فریبی را روی ویرانهای دیوار سرمیکشند ... )

 

 

 

On the day the wall came down
The Ship of Fools had finally ran aground
Promises lit up the night light doves in flight


و روزی که ديوار فروريخت
کشتی احمق ها سرانجام به گل نشسته بود
وعده ها شب را روشن ساخت و نور در پرواز بود

 

( اشاره داره به احمقهایی که همیشه و در هر جامعه ای وجود دارن و با چندتا وعده و شعار تو خالی میشه به راحتی گولشون زد و همه چیز رو در نظرشون خوب و عالی جلوه داد ... )

 

# کُر هم در بند بعد به صدای گیلمور ضمیمه میشه ....

 

 

 

I dreamed you had left my side
No warmth, not even pride remained
And even though you needed me
.
It was clear that I could not do a thing for you


خواب ديدم که از پيشم رفته ای
نه گرمايی مانده بود و نه حتی غروری
و حتی با اين که به من احتياج داشتی
مشخص بود که هيچ کاری برايت نمی توانم بکنم

 

( به ظاهر اشاره به پوچی ، بی انگیزگی و عشق و محبت قرن بیست و یکمی داره .... ولی در پشتش مفهوم دیگه ای پنهانه که در ادامه مضمون بندهای قبلیست . البته منم دفعه دوم که مرورش کردم متوجهش شدم ... خودتون یک بار دیگه بخونید و فکر کنید حتما متوجه میشید  )

 

 

 

Not life devalues day by day
 
As friends and neighbors turn away
And there's a change that, even with regret, cannot be undone


حالا زندگی روز به روز بی ارزش تر می شود
هنگامی که دوستان و همسايه ها ديگر خيرشان به ما نمی رسد
و تغييری دارد انجام می شود، که حتی اگر پشيمان هم شويم،
قابل برگشت نيست .

 

( نیازی به توضیح وتفسیر نداره ! )

 

 

 

 

Now frontiers shift like desert sands
 
While nations wash their bloodied hands
Of loyalty, of history, in shades of grey

 


حالا مرزها مثل شن های صحرا اين ور و آن ور می روند
هنگامی که ملت ها شانه خالی می کنند از زير بار مسئوليتِ
صداقت،‌ تاريخ،‌ در سايه روزهای سياه

 

( نتیجه و بازتاب مسائلی که در بندهای قبل بهشون اشاره کرده بود و اوج مفهومی شعر ... )

 

 

# بند بعدی با یک جهش با شکوه ، در فضایی رعب انگیز همراه است که البته اینجا دوباره کر هم به صدای گیلمور اضافه میشه ....

 

 

 

I woke to the sound of drums
The music played ,the morning sun streamed in
I turned and I looked at you
 
And all but the bitter residues slipped away...slipped away


با صدای طبل ها از خواب بيدار شدم (به مارش نظامی در خیابان اشاره میکنه ) ،
موسيقی می نواختند، نور خورشيد صبحدم جاری ميشد
برگشتم و به تو نگاه کردم
و همه چيز از بين رفت ... جز ذره هايی تلخ(دلگیری های مختصر)

 

 

 

دو دقیقه پایانی آهنگ هم گیتار برقی بسیار زیبایی ، فراتر از تمام اجزای آهنگ ، شنونده رو مجذوب خودش میکنه تا تاثیری رو که شعر و صدای خواننده (گیلمور) از ابتدای آهنگ روی ذهن شنونده میگذاره کامل کنه (که البته این تک نوازی هم کار خود گیلموره) .